پایگاه اطلاع رسانی ثمین | Samiin.ir
  • ورود شما را به اولین پایگاه اطلاع رسانی رسمی محافل مذهبی استان کرمانشاه گرامی می داریم
کد خبر: 2769
تاریخ انتشار: 1396/07/03 - 05:00

هادی ملک پور :
غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا


مسعود اصلانی:


لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است


علی اکبر لطیفیان:


بیا تا بگردیم دور سر تو

الهی فدای دو چشم تر تو

چگونه در این خیمه سالم بمانیم؟

که دیدیم در خون تپید اکبر تو

تو و دخترت داغدار جوانید

و ما شرمسار تو و دختر تو

تو را جان این کودک شیرخواره

سرِ ما فدای سرِ اصغر تو

بفرما قبول این دو قربانی ات را

دو تا هدیه ایم از سوی خواهر تو

اجازه بده جان مادر بزرگ

که ماهم بمیریم زیر پر تو

نبینیم هرگز که ماتم بگیری

امیری حسین ونعم الامیری

برادر چرا غم گرفته صدایت؟

دوتا دسته گل هدیه دارم برایت

دوتا شاخ شمشاد رعنا و زیبا

دو حیدر نصب دو مرید ولایت

خودم که نشد جان دهم در رکابت

برادر! جگرگوشه هایم فدایت

همه هستی ام، پاره های تنم را

خودم با دو دستم بریزم به پایت

سر بچه هایم فدای سر تو

سر من فدای سر بچه هایت

من و بچه هایم فدای رقیه

بمیریم الهی برای رقیه

چگونه تو را غرق در غم ببینند؟

چگونه بمانند و ماتم ببینند؟

پسرهای باغیرت من چگونه

بمانند و قد مرا خم ببینند؟

چگونه سرت را روی نیزه ها و

تنت را به گودال درهم ببینند؟

چگونه به دستان طفلان طناب و

به رخسار، سیلی محکم ببینند؟

چگونه مرا در لباس اسارت

گرفتار و بی یار و محرم ببینند؟

چگونه بمانند در مجلس شام

و بزم شرابی فراهم ببینند؟

چگونه رباب و من و حرمله را

به هرکوی و بازار باهم ببینند؟

اجازه بده که برایت بمیرند

نباشند بعدازتو ماتم بگیرند
سید محمد جواد شرافت:

دویده‌ایم که همراه کاروان باشیم
رسیده‌ایم که در جمع عاشقان باشیم

به شوق اوج گرفتن ستاره آمده‌ایم
که خاک‌بوس قدم‌های آسمان باشیم

شما و این همه غربت، چگونه جان ندهیم؟
خدا کند که سزاوار بذل جان باشیم

دو چشم حضرت مادر دو چشمه باران است
چگونه شاهد این درد بی‌کران باشیم؟

دویده در رگ ما خون جعفر طیّار
زمان آن شده تا عرش، پرزنان باشیم

دو بال سبز پریدن به اذن دست شماست
اگر اجازه دهید از پرندگان باشیم

دو نوجوان فدایی، دو نوجوان شهید
همان که آرزوی مادر است، آن باشیم



برچسب ها:
نظر شما
جهـت ارسـال نـظـر کـلیـک کنیـد
آخرین عناوین