پایگاه اطلاع رسانی ثمین | Samiin.ir
  • ورود شما را به اولین پایگاه اطلاع رسانی رسمی محافل مذهبی استان کرمانشاه گرامی می داریم
کد خبر: 32
تاریخ انتشار: 1392/11/11 - 16:03
سید حمید برقعی

امام رضا (ع) :


ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس 

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس 


آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان 

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس 


آنجا که خادمینش از روی زائرینش 

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس 


خورشید آسمان ها در پیش گنبد او 

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس 


رویای ناتمامم ساعات در حرم بود 

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس 


وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا 

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

-----------------------------------------------------------

...و به همراه همان ابر که باران آورد

مهربانی خدا در زد و مهمان آورد

باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد

بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

دختر حضرت موسی به دل دریا زد

چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

دشت هم از نفس چادر او گل می چید

چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید

باور این سفر از درک من و ما دور است

شاعرانه غزلی راهی "بیت النور" است

آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید

عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید

که اویس قرنی هم به محمد(ص) نرسید

عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسید

ماند تا آینهء مادر دنیا باشد

حرم او حرم حضرت زهرا(س) باشد

صبح شب می شد و شب نیز سحر هفده روز

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

بین سجاده ، ولی چشم به در هفده روز

چشم در راه برادر شد اگر هفده روز

روز و شب  پلک ترش روضه مرتب می خواند

شک ندارم که فقط روضهء زینب می خواند.



-------------------------------------------------------------------




زخمی‌ام، التیام می‌خواهم
التیام از امام می‌خواهم

السلامُ علیك یا ساقی
من علیك ‌السّلام می‌خواهم

تا بگردم كمی به دور سرت
طوف بیت‌الحرام می‌خواهم

در نجف سینه بی‌قرار از عشق
گفت: «لایُمكن‌الفرار» از عشق

***

باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

بحر آرام دگرباره خروشان شده‌ است
ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده ‌است

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده ‌است
لشكر ابرهه از سوی حجاز آمده‌ است

با شماییم، شمایی كه فقط شیطانی است
(دین اسلام نه اسلامِ ابوسفیانی است)

با شماییم كه خود را خبری می‌دانید
و زمین را همه ارث پدری می‌دانید

با شماییم كه در آتش خود دود شدید
فخر كردید كه هم‌كاسه نمرود شدید

ننگ دیگر به رخ اصل و نسب ننشانید
لكه ننگ به دامان عرب ننشانید

گردباد آتش صحراست، بترسید از آن
آه ِ این طایفه گیراست، بترسید از آن

هان! بترسید كه دریا به خروش آمده ‌است
خون این طایفه این بار به جوش آمده ‌است

صبر این طایفه وقتی كه به سر می‌آید
دیگر از خُرد و كلان معجزه بر می‌آید

صبر كن! سنگ كه سجّیل شود می‌فهمید
آسمان غرق ابابیل شود می‌فهمید

پاسخت می‌دهد این طایفه با خون اینك
ذوالفقاری ز نیام آمده بیرون اینك

هان! بخوانید كه خاقانی از این خط گفته است
شعر «ایوان مدائن» به نصیحت گفته است

هان! بترسید كه این لشكر بسم‌الله است
هان! بترسید كه طوفان طبس در راه است

یا محمد! تو بگو با غم و ماتم چه كنیم؟
روز خوش بی تو ندیدیم به عالم، چه كنیم؟
پاسخ آینه‌ها بی‌تو دمادم سنگ است
یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

بانگ هیهات حسینی است رسیده است از راه
هر كه دارد هوس كرب‌وبلا بسم‌الله

برچسب ها:
نظر شما
جهـت ارسـال نـظـر کـلیـک کنیـد
آخرین عناوین