پایگاه اطلاع رسانی ثمین | Samiin.ir
  • ورود شما را به اولین پایگاه اطلاع رسانی رسمی محافل مذهبی استان کرمانشاه گرامی می داریم
کد خبر: 36
تاریخ انتشار: 1392/11/11 - 16:54
مصطفی متولی

بعضی وقتها :

روی دلها میشود غم بار بعضی وقتها

زندگی هم میشود غمبار بعضی وقتها

در هجوم بغضها وقتیکه سینه بشکند

میکشی حتی نفس دشوار بعضی وقتها

شِکوه وقتی جای تشریک مساعی را گرفت

گریه مشکل میشود انگار بعضی وقتها

باورش سخت است اما میشود یک زن شود

با چهل نامرد در پیکار بعضی وقتها

منکر معروف را دیدند و همراهش شدند

حقِّ حق را میکنند انکار بعضی وقتها

عده ای در خانه ای هستند و بالا میرود

دود و آتش از در و دیوار بعضی وقتها

حال و روز بچه ها را سخت میریزد بهم

تا که مادر میشود بیمار بعضی وقتها

فضّه هم باشد کنارت باز هم بی فایده است

کار وقتی بگذرد از کار بعضی وقتها

بی هوا وقتیکه با شدت به پهلو میخورد

کار خنجر میکند مسمار بعضی وقتها

درد پهلوی شکسته ناله ای دارد که شب

میکند همسایه را بیدار بعضی وقتها

وای از این دنیا که زهرا بین کوچه میشود

روبرو با یک جنایتکار بعضی وقتها

وای از این دنیا که حتی حیدر از ناموس خود

میشود شرمنده در انظار بعضی وقتها

---------------------------------------------------------------------------------------------------
بالای نیزه:


دامن زلف تو در دست صبا افتاده

که دل خسته ام اینگونه ز پا افتاده

گرچه سر نیزه گرفته است سرت را بر سر

پیکرت روی تن خاک رها افتاده

هی دعا می کنم از نیزه نیفتی دیگر

تا به اینجا سرت از نی دو سه جا افتاده

سنگ خورده است گمانم به لب و دندانت

که چنین نای تو از شور و نوا افتاده

باز هم حرمله افتاده به جان اسرا

گوش کن ولوله بین اسرا افتاده

دخترت گم شده انگار همه می پرسند:

از رقیه خبری نیست ... کجا افتاده؟


---------------------------------------------------------------------------------------------------
گودال:


ظاهراً جد اطهرش هم بود

پدرش بود مادرش هم بود

وقتی افتاد روی گونه راست

بین مقتل برادرش هم بود

جای سالم نبود در بدنش

زخم تا بود پیکرش هم بود

زیر پای سنان و نیزه و تیر

نه فقط سینه حنجرش هم بود

بی کس و بی پناه از نزدیک

سنگ میخورد و خواهرش هم بود

خواهرش قبل قاتلش آمد

تا نفسهای آخرش هم بود

گرچه او را زدند اما چون

چادرش بود معجرش هم بود

از همه دلخراش تر اینکه

دم گودال دخترش هم بود

دخترش بود و ذبح را میدید

همه دیدند همسرش هم بود

آن زمان هم که غارتش کردند

به روی دستها سرش هم بود

---------------------------------------------------------------------------------------------------
مجلس یزید (لعنت الله علیه):


وقتی رسید قافله در مجلس یزید

بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پاگذاشت

زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دورو برش جمع خسته ای

با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحضه ای که دید

بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ ، کفر داشت

با دین سر مقابله در مجلس یزید

دفها بروی دست و کل میکشید مست

مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت

رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای ، بین جام شراب و سر امام

چندان نبود فاصله در مجلس یزید

چوب حراج بر لب و دندان که خورد ، سر

شد با خدا معامله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب ، سه ساله بلند شد

صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

میخواست معجر از سر خود وا کند مگر

برهم خورد معادله در مجلس یزید

چشمش به عمه خورد و وقار و صبوریش

لب بست دیگر از گله در مجلس یزید

نفرین نکرد و زخم دلش بی نصیب ماند

از مرهم مباهله در مجلس یزید

شد اشک چشم ، بغض و بدل کرد اینچنین

آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد

افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد

از دست إبن آکله در مجلس یزید

برچسب ها:
نظر شما
جهـت ارسـال نـظـر کـلیـک کنیـد
آخرین عناوین