پایگاه اطلاع رسانی ثمین | Samiin.ir
  • ورود شما را به اولین پایگاه اطلاع رسانی رسمی محافل مذهبی استان کرمانشاه گرامی می داریم
کد خبر: 44
تاریخ انتشار: 1392/11/12 - 12:16
حسین رستمی

------------------------------------------------------
امام رضا (ع):


بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید
بنویس كه یك نفر به دادم نرسید

بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید

***

خانه‌های آن كسانی می‌خورد در، بیشتر
كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت می‌كنم آن‌جا كه صاحب‌خانه‌اش
پاسخ یك می‌دهد با ده برابر بیشتر

گاه‌گاهی كه به درگاه كریمی می‌روم
راه می‌پویم نه با پا، بلكه با سر، بیشتر

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم
زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر

گردنم در زیر دیِن آن امامی هست كه
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی كه «فداكِ» گفتنش رو به قم است
با سلامش می‌كند قم را معطر بیشتر

قم همان شهری كه هم یك ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر

قصد این بار قصیده از برادر گفتن است
ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر

من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم
لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل كنم
بودنم را می‌كنم این‌گونه باور بیشتر

مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد
هركه بامش بیش، برفش... نه! كبوتر، بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آكنده است
این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یكسان‌ترند از هر كجا
این حرم دیگر ندارد حرف كمتر، بیشتر

ای كه راه انداختی امروز و فردای مرا!
چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی
جان زهرا(س) چون شنیدم كه به مادر بیشتر...

بیشترهایی كه گفتم از تو خیلی كمترند...
--------------------------------------------------------------------
مدح حضرت علی اکبر (ع) :


سرودن از لب تو با انارها

و راوی شکفتنت بهارها

به پاک بودن تو غبطه میخورند

زلالی تمام چشمه سارها

برای کشتن آمدی و گیسویت

تنیده حلقه،حلقه،حلقه دارها

یکی دوتا که نیست زلف مشکیت

نشسته روی دوشت آبشارها

برای من که نه،همیشه گفته ام

خوشا به حال باتو هم جوارها

خوشا به حال عاشق و نداریش

خوشا به حال هر که دوست داریش

کسی به جز تو نانمان نمیدهد

زمین نمیدهد،زمان نمیدهد

بدون مهربانی تو هیچ کس

پر مرا به آسمان نمیدهد

هنوز هیچ سائلی ندیده ام

که خانه تورا نشان نمیدهد

دلی که با محبت شما تپید

به هرکسی رسید جان نمیدهد

درخشش تورا هر آنکسی که دید

به آفتاب کهکشان نمیدهد

کدام رشته کوه مدعی شده

علی،علی مرا تکان نمیدهد

تو از تبار بهترین قبیله ای

تو دومین علی این قبیله ای

نگاه اهل خانه بر دهان توست

که بهترین کلام ها ازآن توست

چه خوب حرف های خوب میزنی

شنیدنی ترین بیان،بیان توست

تو آمدی و بعد از این حسین هم

در انتظار چرخش زبان توست

قرار شد هرآنچه خواهی آن شود

و آن او همان شود که آن توست

به نوکری مرا هم انتخاب کن

نه حرف من که حرف نوکران توست

برای تو قبول کن که سخت نیست

و هرچه خواهش است در توان توست

لبت همین که میل تاک میکند

ستون خانه سینه چاک میکند

مگر نه پادشاه و شاهزاده ای

چه زندگی پاک و صاف و ساده ای

نباید از گدا به راحتی گذشت

خودت به ما همیشه یاد داده ای

عنایتی نما تو ناسلامتی

برادر بزرگ خانواده ای

محصل سه تا امام بوده ای

پیمبری ترین امامزاده ای

سوار مرکبی و خیره ات شده است

نگاه در شگفت هر پیاده ای

پدر دلش به زیر گام های توست

برو هنوز هم که ایستاده ای

برو که با شهامت و جوانی ات

نشان دهی چقدر با اراده ای

برو بجنگ مثل شیر مثل مرد

برو بهانه ای بجوی و بازگرد

خدا وسیله ساز میشود بیا

نمیشود نه،باز میشود بیا

بهانه ای کجاست بهتر از عطش

خدا وسیله ساز میشود بیا

بیا که با اذان تشنگی تو

نماز سرفراز میشود بیا

دو رکعت لب تو با لب پدر

نماز در نماز میشود بیا

و از محبت شما پدر ـ پسر

دوباره کشف راز میشود بیا

بیا که با دوباره ناز کردنت

حسین بی نیاز میشود بیا

به لخته ،لخته های خون در گلو

دری گشای و باز هم پدر بگو
---------------------------------------------------------------
مرثیه امام هادی (ع) :


آیینۀ چشم می کندم سیر حالتان

حیرانم از روایت فعل محالتان

مظلومی آن قدر که ندارند اتفاق

حتی مورخان به سر سن و سالتان

از میوه های علم شما سیر می شویم

حتی اگر به ما برسد سیب کالتان

نفرین به ما اگر به تمنای روشنی

بیرون بیاوریم سر از زیر بالتان

ابن الرضای دومی و سجده می کنیم

بر آفتاب مشرقی بی زوالتان

هر کس که سائل کرمت شد کریم شد

کوچک شد آن که پیش تو، عبدالعظیم شد

احسان خانواده تان از قدیم بود

آنقدر روی بام شما یاکریم بود

 راه تو را نیاز به خدمتگذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

 ای آسمان چه شد که شدی همنشین خاک

وقتی خدای عزوجلت ندیم بود

 ای آنکه چوبدستی بازی کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

 بیراهه بود راه ،بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود

 نام تو جلوه ایست از اسما پنجتن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن

 وقتش شده که باز به سجاده رو کنید

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

 وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

 بایدحصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

 گیرم که آب سرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

 باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمتگر مرهم، رفو کنید

 امشب دوباره سمت خدا ساده میروید

از جاده ی حصیریِ سجاده میروید

 آقا از اینکه اینهمه تنها شدی ببخش

از اینکه خرج مردم دنیا شدی ببخش

 مظلومی مقام تو تقصیر دشمن است

اما غریب بین احبا شدی ببخش...

 تا قبل از این برای تو کاری نکرده ایم

مظلو م بی وفا شدن ما شدی ببخش

 تقصیر ماست حرمتتان را شکسته اند

زخمی بی تفاوتی ما شدی ببخش

 حالا برای پرزدنت گریه میکنیم

هی در ازای پرزدنت گریه میکنیم

----------------------------------------------------------------
مرثیه حضرت زهرا(س) :

لاله وار از محنت داغ جگر فهمیدم

تازه در معرکه معنای سپر فهمیدم

خبر سوختن عود تماشایی نیست

قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم

علت خم شدنت کوتهی جارو نیست

تا که یک دست گرفتی به کمر فهمیدم

وقت برداشتن شانه کمی شک کردم

ولی آن لحظه که افتاد دگر فهمیدم...

زحمت اینقدر مکش تا که بگویی چه شده است

از همان «فضه بیا» داغ پسر فهمیدم

با صدایی که در این خانه رسید از کوچه

قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم
----------------------------------------------------------------
مرثیه حضرت رقیه(س) :

ین عشاق جهان تا کی سفر باشد بس است

تا به کی لیلازمجنون بی خبر باشد بس است

جان لب هایی که بستی پلک هایت را مبند

سهم من از تو نگاهی هم اگر باشد بس است

نه غذا نه آب نه معجر نه مو نه پا نه کفش

گوشواره هم نمیخواهم پدر باشد بس است

عمه امری نیست دارم رفع زحمت میکنم

بودنم تا کی برایت دردسر باشد بس است

دیر شد بر خیز گفتم که به عمه گفته ام

یکنفر از رفتن من باخبر باشد بس است
----------------------------------------------------------------
مدح حضرت سید الشهدا (ع) :

کوه صفا کنار صفای شما کم است
ذبح منا به پای منای شما کم است

من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است

آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است

در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است

دیگر نمی شود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است

ماها کجا و دست علمدارتان کجا
سرها به خیر مقدم پای شما کم است

زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم
این گریه ها چقدر برای شما کم است

در قتلگاه لحظه ی تقطیع جسمتان
معلوم شد که چند هجای شما کم است

برچسب ها:
نظر شما
جهـت ارسـال نـظـر کـلیـک کنیـد
آخرین عناوین